بديع الزمان فروزانفر

302

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

است كه با پيغمبران دارند و در حقيقت فرزند جان آنها هستند و همين معنى مستفاد است از آيه‌ى شريفه : ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الخ . جع : تبيان شيخ طوسى ، طبع ايران ، ج 2 ، ص 472 ، تفسير امام فخر رازى ، طبع آستانه ، ج 7 ، ص 46 ، لطايف الاشارات از ابو القاسم قشيرى ، نسخه‌ى عكسى ، بيان السعادة ، چاپ ايران ، ج 2 ، ص 161 . شد نياز طالبان ار بنگرى * شعله‌ها از گوهر پيغمبرى شعله‌ها با گوهران گردان بود * شعله آن جانب رود هم كان بود نور روزن گرد خانه مىدود * ز آنكه خور برجى به برجى مىرود نياز : حاجت و فقر ، حس احتياج شديد نسبت بامرى مطلوب و محبوب ، قول و يا عملى حاكى از حاجت شديد و درد طلب و بدين معنى مقابل : ناز است و آن حركات و اشاراتى است حاكى از بىنيازى و استغناء ، هديه و تحفه كه سالك براى شيخ مىبرد . برج : در اصطلاح منجمان قسمتى است از فلك محصور ميان دو نيمه از دو دائره از شش دائره‌ى بزرگ بر فلك البروج . ( كشاف اصطلاحات الفنون در ذيل : برج . ) مىخواهد بگويد كه اين سوز و درد طلب كه در جان طالبان حقيقت زبانه مىزند شعله‌ى آتشى است كه از جان پيغمبران مشتعل شده است زيرا آنان كه طالب‌اند با حقيقت نبوت پيوسته‌اند و اصل طلب و خدا جويى و پژوهش حق پيغمبران بوده‌اند كه پيوسته روى در خدا آورده و بيزارى و ابتهال تمام جوياى وصول و لقاى وى بوده‌اند آن گاه مىگويد كه اگر ما آتشى را بر گيريم شعله و زبانه‌ى آتش در پى آن گردان مىشود و يا نور خورشيد محل خود را تغيير مىدهد از آن جهت كه آفتاب بر فلك گردانست و از برجى ببرجى ديگر مىرود همچنين طالبان و